|
عذرخواهي محسن نامجو | |||||
|
اعتدال: در تمام متن اين نامه كه "محسن نامجو"، خود، آن را "ندامتنامه" خوانده، ندامت، صداقت، صراحت و شجاعتِ اين خواننده، "بعد از آن اشتباه"، موج ميزند، لذا شايسته است دلسوزان جامعه قرآني مراقب افراد و جريانهاي سياست بازِ فتنهگري كه براي تخليه عقدههاي فروخورده سياسي و مطرح كردن وجود ناچيزخود، از هر فرصتي براي ايجاد تشنج و بلوا در جامعه اسلامي استفاده ميكنند باشند و عذر تقصير او را بپذيرند و اجازه ندهند اين موضوع به يك مسئله سياسي تبديل شود. متن كامل اين نامه بدين شرح است: "به نام خدا |




محسن نامجو تا زمانی که در ایران بود، خود را به آب و آتش زد تا آلبومی از آهنگهایش را با مجوز وزارت ارشاد منتشر کند. اما تمام دویدنهایش ثمر نداد. مطبوعات غیردولتی ایران، علت کوچ این ستارهی جنجالی به اروپا را نتیجهی «سختگیری»های ارشاد دانستند. «ترنج» ابتدا قرار بود توسط شرکت «آوای باربد» منتشر شود، اما ارشاد فعالیت این شرکت را به مدت ششماه به تعلیق انداخت.
محسن نامجو آن موقع، نه تنها به لغو یا تعویق انتشار آلبوماش اعتراض نکرد، بلکه در حمایت از ارشاد سنگ تمام گذاشت. او تعویق کسبِ مجوز «ترنج» را بیربط با ارشاد دانست و گفت: «آدم کلاشی بهعنوان دلال کسب مجوز در پی کلاهبرداری بود که متعاقب آن «ترنج» از انتشار بازماند.»
حال با گذشت چند هفته از «کوچ موقت» و یا «کوچ قطعی» او، این آلبوم البته با حمایت مدیر قدرتمند روابط مرکز موسیقی حوزه هنری انتشار یافته است. پیشترها نیز نامجو با حوزه هنری رفتوآمد داشت و در کنسرت شبهای طنز تالار اندیشه، گویا ستارهی آن شبها بود. مدیر این مرکز حتی گفته است: «پس از ماه رمضان و بازگشت محسن نامجو به ایران، کنسرتی با حضور او در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار خواهد شد.»

محسن نامجو (عکس: کسوف)
حال حدود یک هفته از انتشار آلبوم «ترنج» میگذرد. بنا به گزارش چند نشریه در ایران، استقبال علاقمندانِ نامجو از این آلبوم بسیار قابل توجه و فروش آن بنا به گفتهی مدیران فروشگاههای موسیقی فوقالعاده است. مدیر برنامههای نامجو هم گفته است که آلبوم مجوزدار «ترنج» متفاوت است با آن چه مردم پیش از این شنیدهاند. چون نامجو تمام قطعات را مجدداً ضبط کرده و حتی تنظیم برخی از قطعات را هم تغییر داده است.
به نظر میرسد، در پی کوچ نامجو و انتشار آلبوم «ترنج» سوژهی داغ «محسن نامجو» در مطبوعات ایران رو به سردی میرود. اما پدیدهی نامجو، بیتردید بعد از این نیز، پرسشِ پاسخنیافتهی حوزهی موسیقی در ایران خواهد بود. این پرسش هنوز پاسخِ بایسته نیافته است. آن چه دربارهی موسیقی او گفته و یا نوشتهاند، بهرسم معمول در اینجا، عمدتاً ستایشهای بیمایه بوده است و یا شماتتهای بیپایه.
پرسشِ پدیدهی نامجو را باید از وجوه مختلف بررسی کرد. موسیقی او به هر حال خارج از چارچوب موسیقی به شدت محافظهکار و معتاد ایرانی است. انسداد فضای تجربه، چه توسط متولیان رسمی فرهنگ و چه از طریق سنتگرایان متعصب، دستوپای موسیقی را در اینجا، سالهاست که بسته است و از این رو است که تجربهی نامجو، تجربهی عجیب و غریبی بهنظر میآید.
کاری که نامجو امروز میکند، دو سه دهه پیش از این، مثلاً درهمسایگی ما در ترکیه، «احمد کایا» و بسیاری دیگر کردهاند. صدای بُز در موسیقی «کایا» و یا راه یافتنِ «آنتیبیوتیک» «راکی» و «دیازپام» به شعر او، اصلاً غریب نمینمود. و یا از زاریها و نعرههایش که استانبول آن سالها را میسرود، کمتر کسی تعجب میکرد.
در ایران، پرسش نامجو، تنها پرسشِ موسیقی نیست. پرسش، پرسشِ فضاست. محسن نامجو در ایران، در گفتار بسیار نرم بود و ملایم، بهطوری که گاه کفر هوادارانش را در میآورد. اما موسیقی او به هیچ روی شباهت به گفتار و رفتارش در جمع نداشت. موسیقیاش عاصی بود؛ مثل عصیان جمعی جوانان خانهنشینِ شهرهای بزرگ علیه اقتدار ریشسفیدانِ زورگو.
نعرهها و عربدههای او دروغین نیست. اگر او در اشاره به آوازخوانی شهرام ناظری میگوید: «وقتی او (شهرام ناظری) سراغ مولوی میرود، با یک آواز کشدار ریتم را از شعر میگیرد. مولوی را نباید خواند. باید عربده زد.» بیشتر مواجههی جوانان شهر با موسیقی سنتی را بیان میکند و نیز البته درک و دریافت خویش از موسیقی را.
استادان و معتادان موسیقی سنتی ایرانی، به پدیدهی نامجو همچون ادا و اطوارِ سبکسرانهی «مرد بیاساس» مینگریستند. آنان نه شعر تی.اس.الیوت را میشناسند و نه ربط شعر او با آواز ابوعطای نامجو را درمییابند و نیز برمیتابند.
گویا تنها هوشنگ کامکار که زمانی سعی کرده بود، شعر نیما را به موسیقی سنتی تحمیل کند و یا برعکس، با احتیاط در باب آهنگهای نامجو گفته بود: «با مسایل فنی کار ندارم. وقتی با چنین هیجانی میخواند، وقتی کار نو میکند که این همه جوان را جذب کرده، پس کارش جدی و قابل احترام است.» خصلت پرخاشگر موسیقی نامجو در انطباق با متن جامعهی جوان ایرانی، نه ادا است و نه اطوار. اگر ایراد فنی هم داشته باشد، شایستهتر آن است که آن را در ربط با رکود و سطح موسیقی ایران نگریست.

محسن نامجو (عکس: کسوف)
نامجو آنگاه که میخواند: «این که لنگ در هوایی/ صبحونهات شده سیگار و چایی» در واقع حدیث نفس نسل خویش را میخواند. نسلی در تکاپو و عاصی، اما خانهنشین. پر جوش و خروش، اما پرسهزنِ عاطل و در حسرت فضا. خفگی فضای عمومی، این نسل را به زیرزمینها برد و همچنان میبرد. اما تاب آوردن زیرزمین، هر چند که بسیار بکوشی که تاب آوری، آخر سر ولی بیتابات میکند.
«ملاحظات» نامجو در مواجهه با متولیان دولتی فرهنگ، نشان داد که او بسیار کوشید تا بماند و نشد. آهنگهایش نشان داد که او میخواست بغض ترکیدهی جوانان بیپنجرهی شهر باشد؛ ولی آن همه سربهزیریاش و دویدنهای بسیارش برای انتشار آلبومی از ثمرهی سالها رنج و تلاشش، بیحاصل ماند. او حتی تا آنجا رفت که «ارشاد» را پدر نامید و خود را فرزند، و گفت حجب و حیای فرزندی اجازه نمیدهد که فرزند، دفتر یادداشتهایش را نشانِ پدر دهد و البته از کنایهی یادداشتها، اشاره به آهنگهای مثلا «مورددار»ش میکرد و هربار که «مورد»ی پیش آمد و سبب خشم و یا چشمغرّهی ارشادیون شد، او در تأیید تنبیهات ارشاد هیچ کم نگذاشت.
محسن نامجو، آخر سر بار خود بست و برفت و هنوز بار بر زمین ننهاده، در مرور دو موقعیت، یعنی موقعیت بیپنجره و موقعیت پنجرههای گشوده به جهان، دریافت که در آن سوی «بسیار ساده پذیرفته شده است.» رفتار دست به عصای نامجو، در جمع و کردار موسیقایی او، خصلتنمای همنسلان اوست. این دوگانگی در اینجا، گاه به تأسی از ادبیات کلاسیک ایران «ذکاوت و رندی» نامیده شده است و میشود و گاه چنانچه رسم است و معمول، «رعایت مصالح» و گزک بهدست مست زنگی ندادن.
اما این مورد دوم، امروز در ایران سیمای با نقاب جوانان مدرن شهری است. پسِ نقاب چیز دیگری است. باری هر آن کس که دری به روی خویش گشوده یافت، از این دوگانگی ملالآور و بیمار در رفتار گریخت. البته متولیان رسمی فرهنگ خم به ابرو نمیآورند و گاه نیز بسیار شادماناند از این گریختنها. جوانِ الگو و دلخواه آنان، تنها جوان مدیحهسرا، یا مدیحهخوان چفیه بر گردن است. باقی مزاحماند و غیرخودی.
بعضیها گفتهاند که نامجو از ماهها پیش با «رندی» خاص خویش مقدمات سفرش را میچید. اما آنان، سهم جوانان علاقهمند به موسیقی او را، در تمهید این سفر نادیده میگیرند. این جوانان تهرانی، دانشجویان رشتههای تئاتر و سینما و یا موسیقی بودند که با برگزاری کنسرتهای زیرزمینی و خانگی، امکان مادی سفر او را فراهم آوردند. نامجو وامدار آنهاست و بیتردید است که او برای جوانان شهرهای ایران که به موسیقیاش اُنس میگرفتند، دلتنگی خواهد کرد، و این دلتنگی است که رشتهی اُنس و الفت او را با سرچشمهی صدا و موسیقی، و با فریاد پُردرد جوانان پارک دانشجو و یا سهراه آذری حفظ خواهد کرد.
محسن نامجو در برهوت موسیقی ایرانی، از این روی ستاره شد که جدا از استعداد و رنج و تلاشش برای ارائهی موسیقی متفاوت، وضعیت بحرانی و بیپنجرهی جوانان کلانشهرها را دریافت و آن را نعره زد. محسن نامجو، اگر رشتهی انس و الفت نگسلد، نه «باب دیلن ایران» که میتواند نسخهی ایرانی «احمد کایا» باشد.
مرتبط:
محسن نامجو در کافه زمانه: جوگیر نمیشوم!
نماهنگ «زلف بر باد» در شهر فرنگ راديو زمانه
محسن نامجو؛ موزیک در تدابیر شدید امنیتی
گفتگو با محسن نامجو خواننده ترانههای پرتناقض
| محسن نامجو در جشنواره مستند «سینما حقیقت» | ||||||
| تهران - خبرگزاری ایسکانیوز : محسن نامجو آهنگساز و خواننده که به تازگی آلبوم «ترنج» را به صاحب امتیازی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی راهی بازار موسیقی کرده، با دو فیلم در نخستین جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران" سینما حقیقت "حضور دارد. | ||||||
|
نامجو پیشتر، در فیلم سینمایی «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» به کارگردانی «سامان سالور» که با چندین جایزه جهانی همراه شده نیز به ایفای نقش پرداختهبود.نخستین جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران: سینما حقیقت، طی روزهای 23 تا 27 مهرماه 1386 در سینما فلسطین (هر سه سالن) و سینما قیام تهران برگزار خواهدشد. | ||||||
| |||
|
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس،اين خواننده كه هم اكنون در هلند به سر ميبرد،قرار است بعد از ماه رمضان به مدت 2 شب در تالار انديشه حوزه هنري به اجراي برنامه بپردازد. | |||
زیرزمین(با سکون بر روی "ر")! کلمه ای که در محاوره ی جامعه ی سنتی ایران به معنی مکانی برای برقراری رابطه ی جنسی غیر متعارف یا غیر مشروع شناخته می شد(مثل باغ، در طبقات فرادست!)؛ اما امروز؛ زیرزمین، برای سیاسی ها، تداعی کننده و هم ارز مقاومت "پارتیزانی" است.
اما زیر زمین در هنر چیست؟ امروز اگر هنری کوفته شده از مجرای "رسمی"ها، بخواهد "مقاومت" کند، باید زیرزمینی شود، تا بتواند زیباییِ شهوت بر انگیزش را عرضه کند و به حقیقت هنری که بی سر و صدا و تبلیغات مخاطب پیدا می کند، ناب ترین هنر است.
هرچه که زیرزمینی است، ذاتن در زیرِ زمین حیات نیافته است.
بار نخست در طبقه ی بالای(!) یک زیرزمین دیدمش. رفته بودم گفت و گویی داشته باشم از شرایط سانسوری که بر موسیقی تحمیل می شد و بچه هایی که تلاش می کنند خودشان کاری بکنند. کسی بود که از همه پخته تر به نظر می آمد در صحبت. فکر می کردم که قرار نیست آن صداهای ضبط شده را چاپ کنم و چاپ نکردم تا فایلش گم شد. سه تارش را نواخت و "شقایق نورماندی" خواند برایمان و ضبطش کردم. به دوستم گفتم:"این کار فوق العاده است.عجیب است!" دوستم گفت:"شنیده ای جبر جغرافیایی را؟! آن چه که جز من و تو و چند نفری، کسی نشنیده بود؛ او همان است."
در فکر سانسور بودم؛ این خلاقیت، این صدا، اگر دفن می شد و کسی جز من و بر و بچه ها کسی نشنیده بود! وااای!!! این فکر دلهره به جان من می انداخت. از کودکی آثار زیبای دفن شده زیاد دیده و شنیده بودم... لمس کرده بودم. نباید دفن می شد! آن روزها می خواستم در این باره چیزی بنویسم و ننوشتم. هنوز "محسن نامجو" را کم تر می شناختند. یک بار با او "گذر" کردم و گریستم؛ شاید به خاطر خود خواهیِ خودم.
آدم تشنه به دنبال آب است؛ در مدت کوتاهی سراب ها به حاشیه رفتند. وقتی گفتند که دوره ی غول ها در هنر به سر رسیده است، غولی ظهور کرد که من غرور دارم که دوست من است. محسن نامجو دست به دست شد؛ صدایش! ترانه هایش! محسن هم در تناقض این بود که از شنیده شدنِ آثارش لذت ببرد یا از دزدیده شدن آن ها عصبانی باشد. هیچ نقد پوزیتیویستی نمی تواند توجیه کند چرا در بیش ترِ خانه ها، صدای محسن شنیده می شود.
اگر از حاشیه ها بگذریم، پس از مدت ها نتوانستند محسن را نادیده بگیرند و به او مجوز ارایه ی اثر ندهند. آلبوم "ترنج" او به بازار آمد. محسن نامجو خیلی پیش از این مجوز، ماندگاری خود را در تاریخ موسیقی ایران ثبت کرد. او ثابت کرد که زیبایی، دستور پذیر نیست.
آلبوم "ترنج" اثر محسن نامجو، هم اکنون در بازار موسیقی ایران عرضه شده است. تفاوت این اثر با آن چه که به صورت زیر زمینی دست به دست شده است، در تنظیم حرفه ای و کیفیت بالای این اثر است.

برای حمایت از اقای نامجو خواهشا سی دی ارجینال را تهیه فرمایید.